شمس الدين حافظ
455
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
371 - « حديث آرزومندى » به مژگانِ سيه كردى ، هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشمِ بيمارت ، هزاران درد برچينم الا اى همنشين دل كه يارانت برفت از ياد * مرا روزى مباد آن دم كه بىيادِ تو بنشينم جهان پير است و بىبنياد ، ازين فرهادكُش فرياد * كه كرد افسون و نيرنگش ، ملول از جان شيرينم ز تابِ آتشِ دورى ، شدم غرقِ عرق چون گل * بيار اى بادِ شبگيرى ، نسيمى زان عرقچينم جهانِ فانى و باقى ، فداى شاهد و ساقى * كه سلطانىِّ عالم را طُفيلِ عشق مىبينم اگر بر جاىِ من غيرى گزيند دوست ، حاكم اوست * حرامم باد ، اگر من جان به جاىِ دوست بگزينم صَباح الخَير زد بلبل ، كجايى ساقيا ، برخيز * كه غوغا مىكند در سر ، خيال خوابِ دوشينم شب رحلت هم از بستر روم در قصرِ حور العين * اگر در وقت جان دادن تو باشى ، شمع بالينم حديثِ آرزومندى كه در اين نامه ثبت افتاد * همانا بىغلط باشد كه حافظ داد تلقينم * توضيحات : رخنه ( سوراخ ، خلل ) بيا ( بازگرد ) الا ( صوت - هان ) همنشين دل ( مونس ، همدم ، معشوق ) مباد ( فعل دعايى - الهى نشود ) بىبنياد ( سست پايه ) فرياد ( شبه جمله - جاى فرياد است ) افسون ( فريب - جاذبه كاذب ) تاب ( فروغ - گرما ) عرقچين ( نوعى كلاه مانند كلاه حجاج ) طفيل ( انگل - وابسته - نام طفيل العرائس عرب كه ناخوانده به مهمانىها مىرفت مىباشد ) صباح الخير ( صبح به خير گفت ) غوغا مىكند در سر ( هيجانهاى سخت و شورى در سر دارم ) معنى بيت ( 1 ) ( با مژگان سياهت هزاران خلل به دين من وارد ساختى پس بازگرد تا من بلا گردان چشم بيمار تو شوم و دردها از آن دفع كنم ) معنى بيت ( 4 ) ( از حرارت و گرماى آتش فراق تو مانند گل كه هنگام گلابگيرى غرق عرق مىشود من نيز چنين شدم پس اى باد سحرى بويى از گيسوان يار بياور تا مايه تسلى خاطر من شود ) معنى بيت ( 5 ) ( اين دنيا و آن دنيا فداى يار زيبا و گلچهره باد زيرا كه در برابر عشق ، دنيا و آخرت ارزشى ندارد كه پادشاهى و شكوه اين عالم جمله انگل راه عشق است . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 6 و 7 و 8 فرمايد : ( اگر دوست به جاى من غيرى را اختيار كند ، حاكم اوست اما حرام باشد اگر من بجاى دوست كس ديگرى اختيار كنم ) ( بلبل : صبح به خير گفت . اى ساقى ، كجايى از خواب بيدار شو و باده بياور ، چه خيالهاى پريشان كه در رؤياى شب گذشته ديدهام ، در من هيجانى سخت پديد آمده و در سرم شورى انداخته است ) ( اگر هنگام جان دادن مانند شمع در كنار بالين من ايستاده باشى ، به فرخندگى ديدار تو ، همانا در شب كوچ از جهان از بستر مرگ خوشحال به استقبال ازدواج سيهچشمان فراخ چشم بهشتى مىروم ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . 2 - در فكر و انديشه بزرگى هستيد ، در اين كار خيرى نيست و فعلا مقدمات و جوانب كامل آن آماده و مهيا نمىباشد ، پس بهتر است از آن صرفنظر كنيد يا آن را به موقعيت بهترى حواله دهيد . 3 - كسى شما را نصيحت كرده يا مىكند ، به هر صورت به سخنان او توجه كامل داشته باشيد كه او خيرخواه جنابعالى مىباشد . 4 - به زودى خواب مىبينيد كه در آفتاب مشغول آفتابگيرى هستيد ، تعبيرش : شادى ، خوشبختى ، سرزندگى ، سود و فايده ، مهربانى در امور زندگى و خانواده خواهد بود . 5 - مسافر جنابعالى در هفتههاى آينده خبرهاى خوبى خواهد داد ، همسرى مهربان و فرزندانى خوب همراه با زندگى نسبتا آرام خواهيد داشت .